جملات زيبا

هایلایت (۵۲۱)

منبع:برترينها

فایده تجربه کردن شکست چیست؟

افرادی که بارها و بارها شکست می خورند، در برابر مشکلات مقاوم تر می شوند. همه توماس ادیسون را به عنوان مخترع لامپ های رشته ای می شناسند. گفته می شود که وی بارها با شکست مواجه شده بود و حتی وسایلش در جریان یک آزمایش منفجر شد.

تنها افرادی می توانند از موقعیت های خطرناک جان سالم بدر برند که تجربه چنین شکست هایی را داشته باشند. البته این نوع سرسختی را همه افراد ندارند . بی دلیل نیست که هر کسی نمیتواند موفقیت بزرگ کسب کند .

برای مثال روی یک موش در آزمایشگاه اینگونه آزمایش کردند که اگر اهرمی را که پشتش غذا است را فشار می داد به غذا نمی رسید کاملا مشخص بود که مایوس می شد. همانطور که تلاشهای خود را بی نتیجه می دید، بعد از مدتی شروع به گاز گرفتن اهرم کرد و یا روی آن می پرید تا به غذا برسد. با یادگیری است که می توان دنیا را عوض کرد و مغز را وسعت داد، همچنین با صحبت.

وقتی که احساسات با ابتکار همراه شود، خلاقیت هنری بوجود می آید. هنرمندان افرادی نا امید نیستند اما معمولا به وضعیت موجود بسنده نمی کنند و سعی می کنند اوضاع را بهتر و یا جدیدتر کنند.

قدرت جادویی شکست منحصر به عرصه هنر و یا سیاست و ریاست نمی شود؛ بلکه به تمامی زمینه هایی که بشر در آن دست می برد دیده می شود. مثلا در حوزه درآمدزایی . هر کسی که سهام شرکت اپل را در ۱۰ سال قبل خریده است، بدون شک سود کرده اما هیچ چیزی یاد نگرفته است. اما آنهایی که ۴۰ درصد پولشان را در زمان اوج سهام خریدند هنوز دارند موهای سر خود را می کنند. اما مثل موش آزمایشگاهی ما دارند یک چیزهایی را یاد می گیرند.

هرگز قدرت جادویی شکست را دست کم نگیرید . شکست مغز را بکار می اندازد و خلاقیت آن را تحریک می کند.

منبع:http://payvand1.blogfa.com/post/30

صدف هاب بدبو

شغل مردی تمیز کردن ساحل بود. او هر روز مقدار زیادی از صدف‌های شکسته و بدبو را از کنار دریا جمع‌آوری می‌کرد. و مدام به صدف‌ها لعنت می‌فرستاد چون کارش را خیلی زیاد می‌کردند. او باید هر روز آنها را روی هم انباشته می‌کرد و همیشه این کار را با بداخلاقی انجام می‌داد.

روزی، یکی از دوستانش به او پیشنهاد کرد که خودش را از شر این کوه بزرگی که با صدف‌های بدبو درست کرده بود،‌ خلاص کند. او با قدرشناسی و اشتیاق فراوان این پیشنهاد را پذیرفت.

یک سال بعد، آن دو مرد، در جایی یکدیگر را دیدند. آن دوست قدیمی از او دعوت کرد تا به دیدن قصرش برود. وقتی به آنجا رسیدند مرد نظافتچی نمی‌توانست آن همه ثروت را باور کند و از او پرسید چطور توانسته چنین ثروتی را بدست بیاورد.

مرد ثروتمند پاسخ داد: "من هدیه‌ای را پذیرفتم که خداوند هر روز به تو می‌داد و تو قبول نمی‌کردی! در تمام صدف‌های نفرت‌انگیز تو، مرواریدی نهفته بود"

اکثر مواقع هدایا و موهبت‌های الهی در بطن خستگی‌ها و رنج‌ها نهفته‌اند، این ما هستیم که موهبت‌هایی را که خدا عاشقانه در اختیار ما قرار می‌دهد، ندانسته رد می‌کنیم!

منبع:http://hdmmsr.blogfa.com