تفاوت انسانهاي موفق و غير موفق

استفان کاوی

منبع:http://bahrampoor.com

علت سردی روابط زناشویی در این روزها چیست؟

لایک، کامنت، شیر، فوروارد، و سایر مشتقات این نوع شبکه ها مثل استیکرها با ورود خود جای انرژی های مثبت، ارتباطات رو در رو همچون دوست داشتن، ارائه نظر و صحبت، تبلیغات، انتشار و احساسات درونی و بیرونی واقعی که دو طرف را به هم نزدیک می‏کند گرفته است. این شبکه ‏ها در نظر کاربر جذاب می‏آید و در نتیجه او را به سمت خود می‏کشاند. مسئله ای که این میان مطرح می‏شود، این است که چرا امروزه تکنولوژی‏ها گذشته از مسائل ديگر زندگی‏های مشترک را در سلطه خود گرفته اند؟ 
 
استفاده درست و نادرست هر اختراع یا وسیله ‏ای که به جهت تکنولوژی در دسترس مخاطب قرار می‏گیرد به نحوه   ديدگاه اشخاص بر می‏گردد. اگر از تکنولوژی به درستی استفاده نشود نه تنها نمی‏تواند در زندگی فردی اشخاص مفيد باشد؛ بلکه اثرات مخربی نيز بر جا مي گذارد. با این حال با اشخاصی مواجه هستیم که خود و زندگی مشترک شان را با حضور نا به جای این شبکه ‏ها با مخاطره رو به رو می‏کنند. 
 
*دنیای مجازی  بلا یا راحت جان؟!
 
فرهنگ غلط و نبود برنامه‏ریزی در استفاده از این شبکه‏ ها باعث ناهنجاری هایی می‏شود که روابط زوجین و بنیان خانواده هاي ایرانی را با زلزله ای خفیف در آغاز و در صورت غفلت با ویرانی همراه می‏کند.
 
زیبا، 39 ساله، فروشنده می‏گوید: این پنجره وسیعی که پیش چشمان ما باز شده از يک سو بسیاری از زندگی‏ها را به هم ریخته است، چون حریم‏ها و خط قرمزها در زمان استفاده رعایت نمی‏شود که این نزدیکیِ زیادِ روابط، آسیب زدنی است، از سوی دیگر همین شبکه ‏ها برای تجارت و کسب و کار برای برخی افراد موفقیت به همراه دارد. استفاده درست و منفعت شبکه‏ های اجتماعی متعدد و رسیدن به آن دست خودمان است. بنابراین باید هدف در استفاده مد نظر قرار گیرد.
 
دکتر رزا افشار، جامعه شناس می‏گوید: استفاده زیاد و ارتباط با کسانی که هویت‏های خود را جعل می‏کنند یا قصد سودجویی دارند باعث می‏شود این افراد از هویت و فرهنگ اصلی دور شوند و هر عقیده روشنفکرانه، تصاویر، مطالب جالب و آزادی در این فضا باعث نابود شدن خیلی از مسائل انسانی شده است.
 
*شبکه های اجتماعی خروس بی محل در زندگی زوجین
ادامه نوشته

روش قانع کردن

مردی بر همسر خود در آشپزخانه وارد شد و از او پرسید کدام یک از فرزندان خود را بیش از دیگر فرزندانت دوست داری . همسر او گفت همه آنها را بزرگشان و کوچکشان دختر و پسر همه یکسانند و همه را به یک اندازه دوست دارم. شوهر گفت : چگونه دل تو برای آنها همه جا دارد. همسر جواب داد: این خلقت خدا است که مادر دلش برای همه فرزندان خود وسعت دارد. مرد لبخندی زد و گفت: اکنون شاید بتوانی بفهمی که چگونه دل مرد برای چهار زن همزمان وسعت دارد. خدایش بیامرزد روش والایی در قانع کردن داشت لیکن موقعیتش در آشپزخانه غلط بود. مراسم آن تازه در گذشته صبح و بعد از ظهر فردا برگذار می شود.

منبع:http://shahredastanha.blogfa.com/

شما هم اینطور هستید؟

آیا شما هم دچار این مشکل هستید که حرف‌های زیادی در ذهنتان دارید اما موقع بیان کردن هیچ چیزی بیان نمی‌کنید؟

کم رویی و کم حرفی و خجولی

 

منبع:http://bahrampoor.com

سرکه دندان ها را مثل برف سفید می کند

اسید سیتریک موجود در سرکه، هضم و جذب کلسیم موجود در سرکه و سایر موادغذایی را آسان می‌کند و در سوخت ‌و ساز بدن موثر است.

 
سرکه می ‌تواند باکتری‌های مضر سیستم گوارشی را از بین ببرد، بنابراین افرادی که در سیستم گوارش خود با مشکلاتی نظیر: یبوست، نفخ، اسهال، دل درد و دفع نامرتب مزاج مواجه اند، می‌توانند با مصرف سرکه  به رفع این مشکل بپردازند.
 
سرکه می‌تواند ترشح اسید معده را متعادل کرده و از بروز گاز معده جلوگیری کند.
 
سرکه در رفع جرم دندان و التهاب لثه موثر است. به منظور رفع بوی بد دهان و نیز سفیدی دندان‌ها، هفته‌ای یک بار دندان‌های خود را با مسواک آغشته به سرکه مسواک بزنید.
 
در صورتی سرکه می‌تواند در کاهش وزن تاثیرگذار باشد که فرد از رژیم غذایی مناسبی جهت کاهش وزن پیروی کند، در غیر این صورت سرکه تاثیری در کاهش وزن نخواهد داشت.
 
بخور سرکه ی رقیق شده در رفع گرفتگی بینی ناشی از سرماخوردگی موثر است و سردردی را که در اثر بدی هوای محیط، بخار حمام و زیادی صفرا باشد، معالجه می‌کند.
 
سرکه در درمان بوی عرق بدن، قارچ پا و ورم پا موثر است و می‌تواند در رفع احساس گرگرفتگی پاها تاثیر قابل توجهی داشته باشد.
 
سرکه ضدعفونی کننده قوی است و می‌تواند به عملکرد سم‌زدایی کبد کمک کرده و صفرا را از بین ببرد.
 
دوام سرکه نامحدود است. حتی اگر بعد از مدتی کدر شود و رسوب کند، همچنان خاصیت دارد.
 

فیسبوک را کامل از زندگی خود حذف کنید + آموزش

حذف فیسبوک ؟! دنیای مجازی، زندگی حقیقی ما را ربوده است، آن دور همی ها، زمان هایی که در مترو و اتوبوس با هم صحبت می کردیم، زمانی که همه با هم صحبت می کردند، آن خاطرات گرم، کتاب خواندن ها… همه و همه را داده ایم و این تکه آهن های به درد نخور را گرفته ایم!وایبر، واتساپ، تلگرام، لاین، فیسبوک ، اینستاگرام، فلیکر، توییتر، یوتیوب، تلویزیون، ماهواره و … باز هم بگم؟!

 
فیسبوک را کامل از زندگی خود حذف کنید + آموزش
 
آنقدر دورمان شلوغ شده که حتی زمان فکر کردن را هم نداریم. آیا به نظرتان، بهتر نیست تا نحوه نگرش مان را تغییر داده و زندگی را آنطور که دوست داریم بسازیم؟ پیشرفت، افزایش علم (-> افزایش سرمایه) و … چیز های کم ارزشی نیستند. من تا دلتان بخواهد در این پست به آموزش این که چه کنیم تا به دنیای تکنولوژی معتاد نشویم نوشتیم که در آن به آموزش خداحافظی با تکنولوژی نیز پرداختیم.
 
 
 
خلاصه، دنیای تکنولوژی نظم زندگی همه ما را به هم ریخته است، قبلا ها حتی افراد بزرگسال هم ساعت ۲۱ به خواب می رفتند و ۴-۵ صبح بیدار می شدند و به تمامی کار های خود نیز می رسیدند. اما اکنون زمان آن رسیده تا آنجایی که امکان پذیر است خود را از دنیای تکنولوژی دور کنیم و به برنامه های مفید دیگر بپردازیم. حداکثر یک یا دو سرویس تکنولوژی را برای خودتان نگه دارید و سعی کنید این سرویس ها مبتنی بر رایانه (کامپیوتر) باشند که تنها در یک زمان مشخص و در یک روز خاص بتوانید به آن ها دسترسی داشته باشید.
 
تلفن تان را قدیمی که تنها زنگ بخورد انتخاب کنید و البته سعی کنید که نیاز های کار خود را نیز مرتفع کنند. مثلا یک گوشی ۲۰۰ هزار تومانی سیمبیان/جاوا هم از اینترنت بانک و هم ۳G پشتیبانی می کند اما نمی تواند خیلی دقیق به جستجو بپردازد و سرعت تعامل خوبی هم ندارد اما کار را راه می اندازد. در عوض به بیرون و گردش بروید، یک ورزش را امتحان کنید (به شخصه ماهانه ۲۰۰ هزار تومان هزینه اینترنت می دهم!) که اگر فکر کنید، هم سالم تر خواهید بود و هم پس انداز خواهید کرد!
 
خب بگذریم، در این پست می خواهیم به مطلبی تقریبا قدیمی بپردازیم که قبلا هم در سایت به آن پرداخته شده است، اما با برخی تغییرات که فیسبوک انجام داده است، تصمیم گرفتیم تا یک پست جدید تر با یک سری اطلاعات بیشتر برای شما بنویسیم.
 
 در حین پست به مزایای ترک فیسبوک بیشتر خواهیم پرداخت.
 
آموزش حذف کامل فیسبوک
 
۱) ابتدا به حساب خود وارد شوید
 
فیسبوک را کامل از زندگی خود حذف کنید + آموزش
 
 
با استفاده از یوزر نیم و پسورد خود می توانید به حساب کاربری تان وارد شوید، اگر هم نتوانستید، می توانید از ایمیل بازیابی استفاده نمایید.
 
 
ادامه نوشته

۷ مهارت ضروری مردانه برای زندگی زناشویی موفق

بارها گفته ایم و باز هم می گوییم که آنچه خوشبختی و موفقیت ازدواج را قطعی می کند، داشتن مهارت های زندگی مشترک است. بنابراین اگر می خواهید ازدواج خوبی داشته باشید، باید قبل از ازدواج خود را برای یک زندگی خوب آماده کنید. مواد لازم؟ همراه ما باشید تا مواد لازمش را برایتان بگوییم.
روی صحبتمان این بار با مردها است. در ازدواج، در کنار مهارت های عمومی و ویژگی هایی که هر دو طرف باید داشته باشند، برخی ویژگی ها هم هست که مختص خود شما است.
همه آنچه می تواند شما را همواره «محبوب» همسرتان نگه دارد، در رفتار شما نهفته است. ظاهر، شرایط مادی یا موقعیت  اجتماعی، هیچ کدام تضمین کننده این نخواهند بود که همسرتان شما را به چشم قهرمان خانواده و زندگی اش ببیند. باور داشته باشید عواطف انسانی و بی آلایش، از شما شخصیت عزیزتری می سازد.

 
این مهارت ها را با هم مرور می کنیم:

در دسترس بودن
مرد ستون خانواده است و مهم ترین نقشش، ایجاد امنیت و حمایت است. رفاه روانی مهم ترین خواسته زن از مرد است و احساس ایمنی و امنیت در درجه دوم قرار دارد. شما می توانید کسی باشید که به همسرتان حس امنیت می دهید. اگر سکندری می خورد، کمک کنید بلند شود. اگر روز بدی داشته است، به او گوش کنید و لبخند را به چهره اش بیاورید. همیشه در دسترس او باشید و به او نشان دهید که در هر شرایطی از او حمایت می کنید. هم جایی که زور بازوی شما نیاز است و هم جایی که توان و مقاومت روانی شما باید از همسرتان حمایت کند، در کنار او باشید.


مهم ترین چیز این است که در وقت لازم، حاضر باشید؛ همان جا که او می خواهد. وقتی اوضاع در زندگی یا رابطه تان کمی دشوار می شود، فرار نکنید. با همدیگر حرکت کنید. گذشتن از موانع، همراه یکدیگر، به ازدواج تان استحکام می دهد. یک مرد محبوب، مشکلات را نمی پوشاند، حل شان می کند، البته با یاری همسرش.

 

انعطاف‌پذیری
انعطاف پذیری شرط مدیریت است و یک مرد به عنوان مدیر و مسئول خانواده باید بتواند بین تصمیمات خود، مصلحت خانواده و احساسات و عواطفش تعادل برقرار کند. انعطاف پذیری به معنی نرمخویی در جایگاه لازم و صبر و تدبیر در مشکلات است. هرچند که این ویژگی باید در زن ها هم وجود داشته باشد اما وجود آن در مردها با توجه به جایگاه مدیریتی که در خانواده دارند ضروری است.

 

ادامه نوشته

تجربه

احتمالاً شما هم چنین شرایطی را تجربه کرده‌اید:

نداشتن فن بیان و خجولی

زمانی که ما ایده‌های بزرگی برای ارائه محصول،‌خدمات و یا خودمان داریم اما به دلیل نداشتن فن بیان در ارائه آن ناتوانیم! و افرادی که توانمندی کمتری دارند،به وسیله بیان، تبلیغات و ارائه بهتر نظر دیگران را جلب می‌کنند.

منبع:http://bahrampoor.com

معجزه چند دقیقه‌ای را تجربه کنید !

 یکی از معضلات جامعه ما خرافه و خرافه‌گویی برخی افراد است. خرافات  از سالیان دور تاکنون نه تنها از بین نرفته است، بلکه در یک ظاهر شیک‌تر و مدرن‌تر آمده تا اعتقادات و ارزش‌های مردم را به بازی بگیرد و یک بازی بی‌سرانجام که مشخص نیست در پشت صحنه آن چه کسانی طراح و مقصر اصلی‌اند.

اگر سری به شبکه‌های اجتماعی بزنید حتما با پیام‌هایی مواجه می‌شوید که در آن به واسطه توسل به ارزش‌های دینی و آوردن اسامی ائمه معصوم(ع) و حتی آیه‌هایی از قرآن کریم سعی دارد تا شما را مجاب کند به این که پیام را به چندین نفر ارسال کنید و وعده می‌دهد که اگر این کار را انجام دهید به عنوان مثال در 30 دقیقه حاجت خواهید گرفت و یا حتی گاهی در این پیام‌ها برای تأثیرگذاری بیشتر از تهدید هم استفاده می‌شود. به عنوان مثال اگر این را به 20 نفر ارسال نکنی برایت اتفاق ناگواری خواهد افتاد. این پیام‌ها غالبا تأثیرات روانی مخربی بر روی خواننده‌ای خواهد داشت که شاید آشنایی زیادی در زمینه مباحث دینی نداشته است.

این داستان ادامه همان جریان چند سال پیش است در گذشته‌ای نه چندان دور بیشتر ما به خاطر می‌آوریم و برای چندین نفر از ما پیش آمده بود زمانی که قدم به یک مکان زیارتی می‌گذاشتیم لابه لای کتاب‌های ادعیه و مناجات با دست نوشته‌هایی عجیب و غریب مواجه می‌شدیم که این دعا و دست نوشته را پخش کن من حاجت گرفتم شما هم این را بین مردم پخش کن و اگر این کار را انجام ندهی به بلا  و مصیبت بزرگی گرفتار خواهی شد.


مریم 25 ساله خانه دار درباره فریب این گونه پیام‌ها می‌گوید: اوایل وقتی این گونه پیام‌ها به دستم می‌رسید با اشتیاق زیادی و به امید این که حتما به آرزو وحاجت خود دست پیدا می‌کنم سریع و بدون اتلاف وقت، پیام‌ها را به تمامی دوستان و آشنایان ارسال می‌کردم اما هیچ وقت نتیجه‌ای نگرفتم و ادامه این کار تنها باعث ناامیدی هرچه بیشترم شده است. 


مرتضی اسدی کارشناس مذهبی معتقد است: برخی از مردم برای برآورده شدن حاجات و با اتکا به اعتقادات مذهبی خود وقتی اسامی ائمه معصوم(ع) و آیه‌های قرآن را در این گونه پیام‌ها می‌بینند تشویق به ارسال و نشر آن می‌شوند و ممکن است بارها و بارها این کار را انجام دهند.

اما بعد از مدتی می‌بینید که این کارش هیچ نتیجه‌ای در بر نداشته است پایه‌های ایمان در این افراد سست می‌شود و منجر به ناامیدی و بدبینی نسبت به اعتقادات دینی‌اش می‌شود.

ادامه نوشته

موانع و موقعيت ها

در روزگاران قديم پادشاهي دستور داد تخته سنگي را وسط جاده اي قرار دهند. سپس خود و افرادش در گوشه اي مخفي شدند تا ببينند آيا كسي آن تخته سنگ را از سر راه برمي دارد يا نه.

عده اي از بازرگانان و افراد مرفه دربار با بي توجهي از كنار تخته سنگ عبور كردند. عده زيادي هم از مردم عادي با ديدن تخته سنگ شاه را ملامت مي كردند و او را مقصر مي دانستند كه چرا جاده ها را آباد نمي كند و به وضعيت آنها رسيدگي نمي كند. اما هيچكس براي برداشتن تخته سنگ از وسط جاده كاري انجام نمي داد. پس از مدتي كه افراد زيادي رفت و آمد كردند يك روستايي كه بار سبزيجات داشت از راه رسيد. آن مرد روستايي به محض اينكه به تخته سنگ رسيد بارش را به زمين گذاشت و شروع به هل دادن تخته سنگ كرد تا اينكه بعد از مدتي با زحمت زياد توانست تخته سنگ را از وسط جاده به كناري بغلتاند.

بعد از برداشتن تخته سنگ از وسط جاده مرد روستايي يك كيسه پول درست در جاييكه قبلاً تخته سنگ بود پيدا كرد وقتي مرد روستايي در كيسه را باز كرد با مقدار زيادي سكه هاي طلا و يك يادداشت مواجه شد كه در آن نوشته شده بود: طلاها متعلق به كسي است كه تخته سنگ را از سر راه مردم كنار بزند.

مرد روستايي چيزي آموخت كه بسياري از ما در مواجهه با سختي ها متوجه آن نمي شويم.

«هر مانعي كه سر راه ما بوجود مي آيد فرصتي براي پيشرفت در اختيار ما مي گذارد.»

منبع:http://www.yadbegir.com

جزیره سبز و گاو غمگین

جزیره سرسبز و پر علف است که در آن گاوی خوش خوراک زندگی می‌کند. هر روز از صبح تا شب علف صحرا را می‌خورد و چاق و فربه می‌شود. هنگام شب که به استراحت مشغول است یکسره در غم فرداست.آیا فردا چیزی برای خوردن پیدا خواهم کرد؟ او از این غصه تا صبح رنج می‌برد و نمی‌خوابد و مثل موی لاغر و باریک می‌شود. صبح صحرا سبز و خُرِّم است. علفها بلند شده و تا کمر گاو می‌رسند. دوباره گاو با اشتها به چریدن مشغول می‌شود و تا شب می‌چرد و چاق و فربه می‌شود. باز شبانگاه از ترس اینکه فردا علف برای خوردن پیدا می‌کند یا نه؟ لاغر و باریک می‌شود. سالیان سال است که کار گاو همین است اما او هیچ وقت با خود فکر نکرده که من سالهاست از این علف‌‌زار می‌خورم و علف همیشه هست و تمام نمی‌شود، پس چرا باید غمناک باشم؟

*تفسیر داستان: گاو، رمزِ نفسِ زیاده طلبِ انسان است و صحرا هم این دنیاست. آدمیزاد، بیقرار و ناآرام و بیمناک است.

منبع:shahredastanha.blogfa.com

 

ابوسعید ابوالخیر

به ابوسعید ابوالخیر گفتند: فلانی قادر است پرواز کند. گفت: این که مهم نیست، مگس هم می پرد. گفتند: فلانی را چه می گویی؟ روی آب راه می رود! گفت: اهمیتی ندارد، تکه ای چوب نیز همین کار را می کند. گفتند: پس از نظر تو شاهکار چیست؟ گفت: این که در میان مردم زندگی کنی، ولی هیچ گاه به کسی زَخم زبان نزنی، دروغ نگویی، کلک نزنی٬ دلی نشکنی٬ از اعتماد کسی سوءاستفاده نکنی و کسی را از خود ناراحت نکنی. این شاهکار است.

منبع:http://persian.3jokes.com/

داستانی کوتاه از حسین پناهی

پشت چراغ قرمز

پسرکی با چشمان معصوم  و دستانی کوچک گفت :

چسب زخم نمی خواهید ؟

پنچ تا  ، صد تومن  ،

آهی کشیدم و با خود گفتم :

تمام چسب زخم هایت  را هم که بخرم ،

نه زخم های من خوب می شود نه زخم های تو ...

منبع: temenna.blogfa.com

سخن بزرگان درباره تجربه

مولا علي (ع) : تجربه‌هاي زندگي ، دانش مفيد و ثمربخشي است.  الحديث جلد 2  صفحه 7

مولا علي (ع) : مكتب روزگار به آدمي درس سودمند تجربه مي‌آموزد. الحديث جلد 2  صفحه 109

مولا علي (ع) : هرکس از وقايع گذشتگان عبرت بگيرد بينا مي شود ، کسي که بصيرت و بينايي پيدا کرد مي فهمد ، و آنکس که فهميد عالم مي شود .الحديث جلد 2 صفحه 264

مولا علي (ع) : تجارب آدمي پايان ندارد و معلومات انسان عاقل به وسيله تجربه همواره در افزايش و فزوني است . الحديث جلد 2 صفحه 312
 
 مولا علي (ع) : کسي که تجربه بسيار دارد کمتر دچار غفلت مي شود . الحديث جلد 2 صفحه  345

منبع:http://www.ahadith.ir

ثروتمند شدن مرد تبریزی با پرورش مرغ شاخدار

اگر تصمیم گرفته اید که جزو پرورش دهندگان مرغ شاخدار شوید، این گزارش را با دقت بیشتری بخوانید چرا که سوژه این گزارش می خواهد فوت و فن پرورش مرغ شاخدار و البته آن فوت های ریز کوزه گری را با شما در میان بگذارد.

 
کافی است کمر همت ببندید و تلاش کنید تا به آرزوهایی که دارید جامه عمل بپوشانید. شما این توانایی را دارید تا به آرزوهایی دست پیدا کنید که از نظر بقیه افراد، دست نیافتنی و عجیب هستند، اما باور کنید خیلی از آرزوها زاده شده اند تا شما آن ها را وارد دنیای واقعیت کنید. این آرزو می تواند در هر زمینه ای باشد؛ از خرید یک ماشین گرانقیمت گرفته تا وارد شدن به عرصه کاری که هیچکس حتی به آن فکر هم نکرده است. در اطرافمان آدم های زیادی وجود دارند که از صفر شروع کرده اند و حالا به آرزوهایشان رسیده اند، درست مثل این جوان اهل تبریز که برای اولین بار در ایران به سراغ پرورش عمده مرغ شاخدار رفت و حالا پس از گذشت سال ها، به یکی از پرورش دهندگان این حیوان زیبا که گوشت لذیذی هم دارد تبدیل شده است.
 
آغاز کار با پرورش ماهی تزئینی
 
حامد مظفری 35 ساله است، می گوید از سال 89 پرورش مرغ شاخدار را شروع کرده است، پای حرف های او که بنشینید خواهید دید زندگی این جوان ایرانی پر از پستی و بلندی بوده و برای این که به یک پرورش دهنده موفق تبدیل شود، سختی ها و دشواری های زیادی را تحمل کرده است.«قبل از سربازی، مغازه ای برای خودم دست و پا کردم و با خرید چند آکواریم بزرگ، مشغول پرورش و فروش ماهی های زینتی شدم».
 
او بعد از مدتی راهی سربازی شد اما در این دوران هم به این فکر می کرد که پس از پایان خدمت باید وارد چه شغلی شود که کمتر کسی به سراغش رفته باشد، سود خوبی داشته باشد و البته در زمره کارهایی باشد که بتوان در آن کار آفرینی کرد.
 
«در دوران سربازی دائم به این فکر بودم که پس از پایان خدمت کاری را تجربه کنم که برایم درآمدزایی خوبی داشته باشد. از آنجا که قبلا دستی در آتش نگهداری پرندگان داشتم، از بین کارهایی که به ذهنم خطور می کرد تصمیم گرفتم پرورش بلدرچین را تجربه کنم. سال 82 در حالی که روزهای آخر خدمت سربازی را پشت سر می گذاشتم، 49 جوجه بلدرچین به قیمت 500 تومان خریداری کردم و آن ها را در یکی از آکواریوم های بزرگی که از زمان پرورش ماهی برایم مانده بود نگهداری کردم. از آن تعداد جوجه، 35 قطعه بزرگ شدند و تخم گذاری کردند. وقتی نتیجه کار را دیدم به پرورش بلدرچین علاقه مند شدم و با خرید حیوان مولد و اجاره مکانی برای پرورش، کار حرفه ای ام را آغاز کردم و بعد از چهار سال به یک پرورش دهنده بزرگ تبدیل شدم».
 
ادامه نوشته

حکایت آمورنده «زهد»

«روزی دیوجانس ـ یکی از انسان های زاهد روزگار ـ از اسکندر پرسید: در حال حاضر بزرگ ترین آرزویت چیست؟

 

اسکندر جواب داد: بر یونان تسلط یابم.

 

دیوجانس پرسید: پس از آنکه یونان را فتح کردی چه؟

 

اسکندر پاسخ داد: آسیای صغیر را تسخیر کنم.

 

دیوجانس باز پرسید: و پس از آنکه آسیای صغیر را هم مسخر گشتی؟

 

اسکندر پاسخ داد: دنیا را فتح کنم.

 

دیوجانس پرسید: و بعد از آن؟

 

اسکندر پاسخ داد: به استراحت بپردازم و از زندگی لذت ببرم.

 

دیوجانس گفت: چرا هم اکنون بی تحمل رنج و مشقت، به استراحت نمی پردازی و از زندگی ات لذت نمی بری؟»

 

منبع:hawzah.net

داستان کوتاه جدید و خنده دار زرنگی و با هوشی ایرانی ها

سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک

کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط

خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط

خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با

یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت

بدهیم. همه سوار قطار شدند.

آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه

نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور

کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط،

لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن

بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به

این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.   
بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی

ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز

کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما

در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند.   
یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟

یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم. سه آمریکایی و سه

ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه

ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند

لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت

جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا! 

منبع:http://topdataa.ir

 سماجت و موفقيت

يكي از كليدهاي موفقيت در هر كاري پافشاري و ثابت قدمي است. وقتي كه فهميديد كه دقيقاً چه كاري مي خواهيد انجام دهيد، ناگهان در برابر خود فهرست بزرگي از كارهايي مي بينيد كه بايد انجام دهيد و معمولاً در آغاز شور و شوق بيشتري براي انجام كارها وجود دارد ولي براي موفقيت  درست زماني است كه شور و شوق شما كم مي شود يك چيز ديگر هم احتياج داريد و آن پافشاري در انجام كارهاست. سماجت همانند يك عضله است هر چه بيشتر تقويت شود قوي تر مي شود. به علاوه شما هم قوي تر شده ايد و مهارتها و تجارب بيشتري بدست آورده ايد. پس به موفقيت نزديكتر شده ايد.

در راه رسيدن به هدف هميشه موانعي ايجاد مي شوند كه در برخورد اول عبور از آنها غير ممكن به نظر مي رسد. اين موانع را به عنوان قسمتي از زندگي خود فرض كنيد. فرض كنيد شغل شما پايداري در پيمودن مسير براي عبور از اين موانع است.

اگر اين موانع در زندگي شما وجود نداشتند شانسي براي به مبارزه طلبيدن خود نداشتيد. و زمانيكه به موفقيت مي رسيديد ديگر شيريني آن موفقيت را نمي چشيديد. هدف خود را تبديل به يك مبارزه يا رقابت كنيد.

اگر در زندگي افراد موفق مطالعه كرده باشيد متوجه مي شويد كه اكثريت آنها بيشتر با شكست مواجه شده اند تا با موفقيت. ولي آنها يك تفاوت اساسي دارند و آن پافشاري در رسيدن به هدف است. هر بار كه فرد موفق به مانعي برخورد مي كند يا شكست مي خورد دوباره باز مي گردد و باقدرت بيشتر ادامه مي دهد. و در نهايت به آن موفقيت بزرگ مي رسد. بله در پشت هر موفقيت بزرگ شكستهاي كوچك و بزرگي وجود دارند كه آن فرد اگر در راه خود ثابت قدم نبود و بعد از هر كدام از آن ناكامي ها متوقف مي شد اكنون صاحب چنين موفقيتي نبود.

به عنوان مثال والت ديزني 302 بار براي پروژه اول خود از طرف سرمايه گذاران جواب رد شنيد ولي هر بار از نو شروع كرد. اين پافشاري و سماجت در رسيدن به هدف سبب شده كه هنوز پس از سالها ميلياردها نفر از برنامه هاي ديزني لذت ببرند و طرفدار آن باشند.

كلنل ساندرز براي بدست آوردن بهترين دستور پخت جوجه سرتاسر ايالات متحده آمريكا را رانندگي كرد و در 1009 تا از آن رستورانها آن چه را كه مي خواست نيافت ولي اكنون مرغ سوخاري او در تمام دنيا طرفدار دارد.

بايد توجه داشته باشيد كه روشهاي خود را هميشه مورد ارزيابي مجدد قرار دهيد چون هميشه راه بهتري وجود دارد. اگر كاري را اشتباه انجام داده ايد. اكنون وقت تغيير روش است. با هر بار بازنگري كار خود چيزهاي جديدي مي آموزيد. و راه جديدتري براي رسيدن به هدف پيدا مي كنيد.

امروز روزي است كه بايد سفر خود را آغاز كنيد. از سماجت و پافشاري امروز  براي موفقيت فردا استفاده كنيد.

منبع:http://www.yadbegir.com

در سختی چه کسی زنده می ماند؟

دو نفر از اهالى خراسان ، با هم به سفر رفتند، يكى از آنها ضعيف بود و هر دو شب ، يكبار غذا مى خورد، ديگرى قوى بود و روزى سه بار غذا مى خورد، از قضاى روزگار در كنار شهرى به اتهام اينكه جاسوسى دشمن هستند، دستگير شدند، و هر دو را در خانه اى زندانى نمودند، و در آن زندان را با گل گرفتند و بستند، بعد از دو هفته معلوم شد كه جاسوس ‍ نيستند و بى گناهند. در را گشودند، ديدند قوى مرده ، ولى ضعيف زنده مانده است ، مردم در اين مورد تعجب نمودند كه چرا قوى مرده است ؟!


طبيب فرزانه اى به آنها گفت : اگر ضعيف مى مرد باعث تعجب بود، زيرا مرگ قوى از اين رو بود كه پرخور بود، و در اين چهارده روز، طاقت بى غذايى نياورد و مرد، ولى آن ضعيف كم خور بود، مطابق عادت خود صبر كرد و سلامت ماند.

 منبع:hammihan.com

دعای پیامبر برای درخت

چون پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ از مكه به مدينه تشريف آوردند در آن مكان درخت خرمايي بود كه خشكيده بود آن حضرت هنگام موعظه كردن به آن درخت تكيه مي‌كردند، روزي حضرت به اصحاب فرمودند:


جائي را بسازيد تا تكيه‌ام بر آن باشد و در آنجا بنشينم.


اصحاب منبري ساختند به سه پله، حضرت بالاي منبر نشستند، چون حضرت خطبه مي‌خواندند، ناله‌اي از آن چوب خشك كه اول تكيه گاه آن حضرت بود بلند شد مثل شتري كه براي بچه‌اش مي‌نالد آن درخت خشك ناليد، همه مسلمان‌هايي كه حاضر بودند شنيدند و همه به گريه درآمدند.


رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ خطاب به درخت فرمود:
اي چوب ضعيفم و نمي‌توانم بر پا بايستم اكنون چه مي‌خواهي اگر مي‌خواهي دعا كنم تا حق تعالي تو را تازه و تر گرداند و تا قيامت تازه بماني و مسلمانان از تو ميوه بخورند و اگر مي‌خواهي درختي باشي در بهشت.


درخت گفت: يا رسول الله دنيا را نمي‌خواهم چون دوامي ندارد، بهشت را مي‌خواهم كه ملك جاويداني است و هرگز زوال ندارد تا دوستان خدا از من ميوه تناول كنند.


رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ باز به منبر تشريف بردند و دعا كردند پس فرمودند:


اي ياران اين چوبي بود كه نه او را ثواب است و نه عقاب ولي آن جهان را به اين جهان مي‌گزيند.

 

 منبع:andisheqom.com

سخنان بزرگان درباره تجربه

هر چه مي توانيد از اشتباهات ديگران چيزهاي جديد بياموزيد. چون شما وقت كافي براي همه اين تجربيات نخواهيد داشت.     آلفرد شين ولد

تجربه چيزي نيست كه براييك مرد اتفاق مي افتد بلكه عملي است كه او در برابر آن اتفاق انجام مي دهد.     آلووس لئونارد هكسلي

هيچ كاري وقت تلف كردن نيست اگر از تجربه آن با زيركي استفاده كنيد.     آگوستي رادين

هيچ پزشكي واقعاً زبردست نيست مگر اينكه يك يا دو مريض را كشته باشد.     هيندو پرورب

زمانيكه به چيزي احتياج داريدو آنرا در اختيار نداريد تجربه اي با ارزش بدست خواهيد آورد.

قضاوت خوب در اثر تجربه بدست مي آيد و اغلب تجربه از قضاوت بد بدست مي آيد.   ريتا ماي بران

اگر مي خواهيد دموكراسي را بفهميد وقت كمتري را در كتابخانه با افلاطون بگذرانيد و وقت بيشتري را با مردمدر اتوبوس بگذرانيد.     سيمون استرانسكي

تجربه نامي است كه هر كسي بر خطاهاي خود مي گذارد.     اسكار وايلد

تجربه همان چيزي است كه باعث مي شود شخص اشتباه جديدي را به جاي اشتباه قبلي مرتكب نشود.

در جواني ياد مي گيريم و در پيري مي فهميم.     ماري ابنر

زندگي هنر نقاشي كردن بدون پاك كن است.

جاده منتهي به عقل و دانايي؟

خوب اين جاده هموار است و توضيح آن ساده:

اشتباه

و اشتباه

و دوباره اشتباه

اما كمتر

و كمتر

و كمتر مي شود.     پيت هين(از كتاب جاده اي به سوي فرزانگي)

دنيا مدرسه شماست.     مارتين اچ. فيشر

دانش اگر با تجربه همراه نشود كالايي كم ارزش است.      كلارنس دي

همه چيز گفته شده است ولي تا زمانيكه كسي نمي شنود ما ادامه مي دهيم و دوباره از ابتدا شروع مي كنيم.     آندره گيد

داستان کوتاه و پند آموز بخت بیدار

روزی روزگاری در زمان های دور، در همین حوالی مردی زندگی می كرد كه همیشه از زندگی خود گله مند بود و ادعا میكرد “بخت با من یار نیست” و تا وقتی بخت من خواب است زندگی من بهبود نمی یابد.

پیر خردمندی وی را پند داد تا برای بیدار كردن بخت خود به فلان كشور نزد جادوگری توانا برود.

او رفت و رفت تا در جنگلی سرسبز به گرگی رسید. گرگ پرسید: “ای مرد كجا می روی؟”

مرد جواب داد: “می روم نزد جادوگر تا برایم بختم را بیدار كند، زیرا او جادوگری بس تواناست!”

گرگ گفت : “میشود از او بپرسی كه چرا من هر روز گرفتار سر دردهای وحشتناك می شوم؟”

مرد قبول كرد و به راه خود ادامه داد.

او رفت و رفت تا به مزرعه ای وسیع رسید كه دهقانانی بسیار در آن سخت كار می كردند.

یكی از كشاورزها جلو آمد و گفت : “ای مرد كجا می روی ؟”

مرد جواب داد: “می روم نزد جادوگر تا برایم بختم را بیدار كند، زیرا او جادوگری بس تواناست!”

كشاورز گفت : “می شود از او بپرسی كه چرا پدرم وصیت كرده است من این زمین را از دست ندهم زیرا ثروتی بسیار در انتظارم خواهد بود، در صورتی كه در این زمین هیچ گیاهی رشد نمیكند و حاصل زحمات من بعد از پنج سال سرخوردگی و بدهكاری است ؟”

مرد قبول كرد و به راه خود ادامه داد.

او رفت و رفت تا به شهری رسید كه مردم آن همگی در هیئت نظامیان بودند و گویا همیشه آماده برای جنگ.

شاه آن شهر او را خواست و پرسید : “ای مرد به كجا می روی ؟”

مرد جواب داد: “می روم نزد جادوگر تا برایم بختم را بیدار كند، زیرا او جادوگری بس تواناست!”

شاه گفت : ” آیا می شود از او بپرسی كه چرا من همیشه در وحشت دشمنان بسر می برم و ترس از دست دادن تاج و تختم را دارم، با ثروت بسیار و سربازان شجاع تاكنون در هیچ جنگی پیروز نگردیده ام ؟”

مرد قبول كرد و به راه خود ادامه داد.

پس از راهپیمایی بسیار بالاخره جادوگری را كه در پی اش راه ها پیموده بود را یافت و ماجراهای سفر را برایش تعریف كرد.

جادوگر بر چهره مرد مدتی نگریست سپس رازها را با وی در میان گذاشت و گفت : “از امروز بخت تو بیدار شده است برو و از آن لذت ببر!”

و مرد با بختی بیدار باز گشت…

به شاه شهر نظامیان گفت : “تو رازی داری كه وحشت برملا شدنش آزارت می دهد، با مردم خود یك رنگ نبوده ای، در هیچ جنگی شركت نمی كنی، از جنگیدن هیچ نمی دانی، زیرا تو یك زن هستی و چون مردم تو زنان را به پادشاهی نمی شناسند، ترس از دست دادن قدرت تو را می آزارد.

و اما چاره كار تو ازدواج است، تو باید با مردی ازدواج كنی تا تو را غمخوار باشد و همراز، مردی كه در جنگ ها فرماندهی كند و بر دشمنانت بدون احساس ترس بتازد.”

شاه اندیشید و سپس گفت : “حالا كه تو راز مرا و نیاز مرا دانستی با من ازدواج كن تا با هم كشوری آباد بسازیم.”

مرد خنده ای كرد و گفت : “بخت من تازه بیدار شده است، نمی توانم خود را اسیر تو نمایم، من باید بروم و بخت خود را بیازمایم، می خواهم ببینم چه چیز برایم جفت و جور كرده است!”

و رفت…

به دهقان گفت : “وصیت پدرت درست بوده است، شما باید در زیر زمین بدنبال ثروت باشی نه بر روی آن، در زیر این زمین گنجی نهفته است، كه با وجود آن نه تنها تو كه خاندانت تا هفت پشت ثروتمند خواهند زیست.”

كشاورز گفت: “پس اگر چنین است تو را هم از این گنج نصیبی است، بیا باهم شریك شویم كه نصف این گنج از آن تو می باشد.”

مرد خنده ای كرد و گفت : “بخت من تازه بیدار شده است، نمی توانم خود را اسیر گنج نمایم، من باید بروم و بخت خود را بیازمایم، می خواهم ببینم چه چیز برایم جفت و جور كرده است!”

و رفت…

سپس به گرگ رسید و تمام ماجرا را برایش تعریف كرد و سپس گفت: “سردردهای تو از یكنواختی خوراك است اگر بتوانی مغز یك انسان كودن و تهی مغز را بخوری دیگر سر درد نخواهی داشت!”

شما اگر جای گرگ بودید چكار می كردید ؟

بله. درست است! گرگ هم همان كاری را كرد كه شاید شما هم می كردید، مرد بیدار بخت قصه ی ما را به جرم غفلت از بخت بیدارش درید و مغز او را خورد.

منبع: mstory.mihanblog.com